شمس الدين محمد بن محمود آملي

334

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

ياقوت معدن او در حدود سر انديب باشد و گويند در حدود زنگبار كوهيست كه آن را كوه برف خوانند و در زير آن كوه ياقوت سرخ باشد و ياقوت چهار نوعست سرخ و اغبر و زرد و سفيد . و آنچه گويند ياقوت اول در معدن سفيد باشد پس زرد پس كحلى گردد و چون تمام برسد سرخ شود تحقيقى ندارد . و بعضى گويند ياقوت سياه نيز باشد و بهترين انواع آن سرخ بهرمانى يعنى آنكه برنك معصفر باشد و بعد از آن رمانى كه همچو دانه انار بود و بعضى گفتند كه رمانى بهتر باشد . و ابو ريحان گويد هر دو يكيست اما در عراق رمانى گويند و در خراسان بهرمانى و بعد از آن ارغوانى كه اندك تيره باشد . پس خمرى آنكه به شراب سرخ ماند پس خلى كه بسركهء سرخ ماند و بعضى آن را گلنارى خوانند . پس وردى كه به گل سرخ ماند و بعضى گويند انو شيروان را ياقوتى بود شب افروز كه آن را كوكبى خوانند بشب چون چراغ بر فروختى و گوهر شب چراغ عبارت از آنست و اين معنى مستبعد نيست چه ياقوترا اين خاصيت هست كه چون اخگر درخشد . در تاريخ آمده است كه سلطان ملكشاه قاصدى پيش سلطان ابراهيم كه از فرزندان سلطان محمود بود فرستاد قاصد چون پيش سلطان رفت زمستان بود ديد آتشدان زرينى پيش او بود و اخگرى كه در آنجا بود از آتش سرختر نمودى و همچو آتش درخشيدى . قاصد از آن در حيرت آمد سلطان ابراهيم از آن آتش قدرى بكفچه زرين برداشت و گفت دست بيار كه بدين آتش دست نسوزد و بر دست او ريخت او